جمعه - تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 20:23
امروز روز خوبی بود با آدم نسبتا غریبهای رفتم کوهنوردی فهمیدم که طبیعت مرا از فکرهای بیهوده رنجزا نجات میدهد از اینکه بعد از تمام شدن ماجرا و دوهفته جدال امروز نسبت به او و خاطرات گذشته خشم و کینهای
نقاط تاریک جوشان - تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 20:23
سر کلاس نشستم به حماقت آدمها فکر میکنم بدون اینکه هیچ واکنشی داشته باشند کنفرانسشان را میدهند نمرهشان را میگیرند و میروند اسم آدمهایی مثل غلامحسین ساعدی یا مرتضی کیوان از زبان اینها بی وزن میشود مهمت
شب شط جلیلی بود - تاریخ: 1397/10/5 ساعت: 20:23
شب بارانی را با بابا رفتیم بیرون ،گشتیم دنبال خاکشیر سرد؛نداشتند.برای اولین بار بود که بهش گفتم چقدر عزیز است برای اولین بار دستش رو بوسیدم برای اولین بار گفتم که هیچ کس را اندازه او دوست ندارم گفتم ک
بگذارید بخوابم - تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 21:59
از هر چیزی که مرا وادار می کند به دنیای بیداری برگردم بدم می آید خواب یگانه جان پناه من از غمان بی مرز به کشور فراموشیست مسکن دردها و التیام بخش آلام + نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 12:31 توسط زهراوطن خواه |
خلاص خواهم از آن خاطرات دردآلود - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:12
می هراسم از آن وقت وساعت دیررونده ی کشنده که برمن گذشت وچقدر دلم می خواهد برگردم به آن خوشبختی که داشتم چه سعادت بزرگی که افسوس به یاد خوشی ها دیروز و هراس فردا امروزم را دارم با دست خودم خفه می کنم من دوباره آن را میخواهم آن روز بارانی را در بیروت و طوفانی شدن مدیترانه و خنده های مامان وبابا من این...
حتی شما دوست عزیز - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:12
بیزارم از تک تکتان بیزارم و چه خوب که از شما بیزارم چه خوب که خوب می شناسمتان به راستی چه خوب که این همه از شما خشمگینم چه خوب که با چشم های خودم زشتی هایتان را و چهره ی واقعی تان را میبینم وگرنه لابد خیال می کردم این فاحشه خانه معبد پاکی هاست حالم را بهم زدید چه سفله وسفیه اید چه دمدمی ونابکارید اح...
ای وای امیدهای بسیارم - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:12
حباب بودند حباب ، لرزان ومعلق ورنگارنگ، مرا مثل بچه ها هیجان زده به دنبال خویش میدواندند آن هاحباب های کوچک امید من بودند که ویران شدند پس همه ی کلمه ها کلمه ی دریغ شد دریغ دریغ دریغ دیگر تمام شده دیگر از دست رفته اند دیگر قحطی فرصت است
به میم آن گرامی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:12
استاد عزیزم بگو مگر ما همان لاله ای نبودیم که در رهگذار باد هیچکسی نگاهبانمان نبود حتی آن دو دست مهربانی که میگفتند ...وبگو با من که در کار این حقیقت که طعم تلخ عصاره بره موم را می دهد کدام حکمت است؟حالاشب است وبه قولی از نهایت شب حرف می زنم مگرنه اینکه نهایت تاریکی جاییست که امیدی نمانده و هرچه مان...
مبادا در جهان دلتنگ رویی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:12
چشمم را که می بندم تصویر تو پشت پلک هایم می آید ...اینطور شده ام
شلاق های سنت و تجدد - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:15
وای بر کسی که از این دو نیش خورده وگزیده ومجروح باشد درزمانه ای که هردو تعریف وتعبیر درستی در اذهانمان ندارد وخب صدمرتبه افسوس که هیچ یک مرهم زخمی که دیگری می زند نیست وبدبختی اینجاست که هیچ کدامشان نه آغوش سخت سنت نه جولانگاه نامعلوم تجدد جای آرام گرفتن نیست با که بگویم که ازاین هردو خسته وزخمی ام؟...
Lady of justice - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:15
جاستیتیا/ژوستیک اسطوره ای رومی هم او که شمشیری وترازویی در دست دارد وچشمانش بسته اند ومجسمه اش حالا هم در دادگستری ها قرارگرفته فریشته ی عدالت ،یکیهم که نمی دانم چطور ترسیم می شود در ایران باستان دراساطیرزردشت است به نام راشنا...اما درباره ژوستیک ِ اسطوره های یونانی و رومی میگویند چشم بسته اش دلیلی ...
امّید نمى رسدبه پایان - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:15
خوب خواهم شد...
mon père - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:15
از بی کرانگی بیابان ها بیشتر از عالم امکان بیشتر می خواهمت تو برایم معنای اظهرمن الشمسی بزرگوار وبلند مرتبه ای مقدسی وعزیزی خیلی عزیز !خیلی عزیزتر ازجان وخیلی عزیزتر ازهرچیز عزیزی که آدم می تواند در زندگیداشته باشدش چقدر دوستت دارم چقدردوستت دارم چقدر دوستت دارم... پشتم به تو گرم است میگویی به خدا گ...
زمانه حامل هجراست ولابد/نهد یک روز بار خویش حامل - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:15
تماسمیگیرد و مهرناممکن بودن بر آنچه گمان میکردیم ممکن می شود مینشاند وآخرین جرقه های امید خاموش می شوند بعد من سعی می کنم خودم را آرام کنم چطور میتوان صبوری کرد ؟ از شستن ظرف هاحین گوش دادن به یک قطعه فرانسوی شروع می کنم بعد جمع کردن خانه واتاق ها،یاد گرفتن قطعه ی الهه ناز، خواندن آیین نامه لعنتی وم...
نگرانم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:15
پزشک جدید بعد از دوساعت معطلیمان در مطبش بالاخره می آیدمیگفتند این پزشک خیلی خوبی است یحتمل میخواسته با هزینه گزاف ویزیتشصحه ای براین گفته بگذارد ،خلاصه که کلی قرص در هرروز با آزمایش های جورواجور که نخواست به مامانم بگوید دقیقا چه آزمایش هایی هستندکه فرداپس فردا باید انجام شود واگر اینها جواب ندهد ه...
ماه پشت ابر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:15
اصلا نمی توانم بنویسم نمیشود نوشت واز طرفی هم نمیشود ننوشت هربار از تو خوانده ام منقلب شده ام هرمرتبه که یادت پیچیده هربار که به عکس هایت نگاه کرده ام عکستو هرجا که دوستش داشتم بوده بنیاد نیشابور که بودم تو هم از روی دیوار به من نگاه می کردی ولبخند می زدی تاریخ خواندیم وخواندیم آن ها که نازنین ترند ...
امید معجزی ز مرده نیست - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:36
عجیب...حالا درست نه ماه است که منتظرم از آسمان برق شادی بزند !!! منتظرم معجزه ای مشتاقم کند وشورم بدهد و سرخوشم کند پژمانیم را ببرد و طراوتم دهد اماحالا دارم ازاین فارغ می شوم مثل زاییدن است بار انتظار را به زمین میگذارم حقیقتا از این منتظر بودن رنج میکشم بایدآستینی بالابزنم باید رنجم را تمام کنم با...
حمله تروریستی !!!!! - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:36
ایران...نبینم خونین شوی نبینم ای عزیز...
هرگز خواهد بود که این بخت خفته بیدار گردد ؟ - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:36
وغم هجران مانند جراحتی است که چون روی به صحت نهدزخمی دیگر بران برآید وهردودرد بهم پیونددوبیش امیدشفا نماند ورنج های دنیا به دیدار دوستان نقصان پذیرد و آن کس که از ایشان دورافتد تسلی از چه طریق جوید و به کدام مفرح تداوی طلبدفیالیت مابینی وبین احبتی من البعد مابینی وبین المصائب وچون یک کرّت در رنج ا
ماهی که پشت ابر بود - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 4:36
ایران دوستان واقعی از آنجا معلومند که عکس تو را دردفتر کار و اتاق و حتی خوابگاه پیش خود نگه میدارند تو بزرگیدر تاریخ ودریاد مازنده ای آن وقتی که فریاد وطن دوستی سرمی دادی آن وقتی که به دفاع از ملت برمی خواستی آن وقتی که خیانت برتو روا می داشتند وآن وقتی که غریبانه بابیماری سرمیکردی وتن به رفتن از